تبليغاتX
وب نوشته های یه بچه داروساز

قالب پرشین بلاگ


وب نوشته های یه بچه داروساز
لینک دوستان

 

آدامس جویدن را یونانیان، به مردمان شناساندند. آنها صمغ یا رزین درخت mastic یا mastiche را می جویدند. این صمغ را بیشتر زنان یونانی می جویدند. آنها برای تمیز کردن دندان ها و خوش بو کردن تنفس،
از این صمغ ها استفاده می کردند. در حدود سال 50 بعد از میلاد، یک داروساز یونانی به نام Dioscorides اولین کسی بود که پودر mastiche را به جهانیان شناساند. بعدها، انگلیسی ها از پوست نوعی درخت کاج به عنوان صمغ استفاده کردند. در سال 1860، این صمغ ها به آمریکا برده شد و در آنجا یک تکنسین دندانساز به نام آلفرد آدامز، سعی در ساخت یک نوع ماده ی لاستیک مانند از این صمغ ها کرد و بدین وسیله بود که آدامس شناخته شد.

دکتر آدامز برای بهتر کردن آدامس ها، خودش آنها را می جوید و به اصطلاح آزمایش می کرد و آنهایی که خوب بودند را در مغازه ای که به همین منظور باز کرده بود، می فروخت. امروزه آدامس های متنوعی در بازار یافت می شود. به طور کلی، آدامس از پنج ترکیب عمده ساخته شده است:
1. صمغ
2. شیرین کننده
3. نرم کننده
4. طعم دهنده و رنگ دهنده
5. مواد نگاه دارنده

- ترک سیگار به وسیله آدامس:

محققان به این نتیجه رسیده اند که جویدن آدامس باعث دریافت کمتر نیکوتین می گردد. بنابراین اگر می خواهید سیگار را کنار بگذارید، آدامسی که دارای نیکوتین است را بجوید، زیرا به این وسیله شما می توانید از نشانه های ترک سیگار نظیر: خستگی، بیقراری و گرسنگی در امان باشید. علاوه بر آن کم کم سیگار کشیدن را فراموش می کنید و چه بسا ممکن است به جای آدامس های نیکوتین دار، آدامس های بدون قند را بجوید که در این صورت سلامتی خود را تضمین می کنید.

- تاثیر آدامس بر دندان ها:

عموم مردم بر این باورند که جویدن آدامس برای سلامتی دندان ها مضر است. با این وجود بسیاری از دندانپزشکان به مردم توصیه می کنند بعد از غذا، آدامس های بدون قند بجوند. لازم به توضیح است که در ساخت آدامس های بدون قند، از قندهای مصنوعی مانند آسپارتام و یا گزیلیتول استفاده می شود که جزو شیرین کننده های کم کالری هستند. فرآیند پوسیدگى دندان با تولید اسید شروع مى شود که ناشى از متابولیسم باکترى ها در پلاک دندانى است. جویدن آدامس بعد از غذا باعث کاهش مقدار اسید پلاک می گردد، لذا از پوسیدگی دندان جلوگیری می کند. پلاک دندان یک توده ی بى رنگ و چسبناک از میکروارگانیسم ها و پلى ساکاریدها است که در اطراف دندان تشکیل مى شود و به دندان ها و لثه مى چسبد. پلاک باعث پرورش باکترى تولید کننده ی اسید در دهان می شود.

- عملکرد بزاق با جویدن آدامس:

جویدن آدامس باعث تولید بزاق می شود و بزاق عامل بیرون انداختن باکتری های درون دهان می باشد. همچنین بزاق دارای کربنات هیدروژن می باشد که باعث خنثی کردن باکتری های دندانی یا همان پلاک ها می گردد. برای همین است که بعضی از خمیر دندان ها دارای کربنات هیدروژن می باشند. بزاق همچنین دارای عناصر معدنی از قبیل: کلسیم، فسفات و فلوراید می باشد. تمام این عناصر باعث استحکام دندان می شوند. یکی از ترکیبات بزاق، آنزیمی است که موجب تسریع هضم کربوهیدرات ها در دهان می شود، بنابراین کربوهیدرات ها خیلی زود وارد مری می شوند و مدت زمان کمتری با دندان ها در تماس هستند که این خود به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند.

- تاثیر آدامس بر حافظه:

یکی دیگر از خواص آدامس جویدن این است که باعث افزایش تمرکز و هوشیاری می شود. ثابت شده است که جویدن، باعث تحریک قسمتی از مغز به نام "هیپوتالاموس" می گردد. هیپوتالاموس، باعث آزادسازی هورمونی می شود که در بیداری و هوشیاری موثر است. جویدن آدامس باعث تقویت حافظه و افزایش ضریب هوشی (IQ) می شود. افرادی که آدامس می جوند، بهتر اسامی را به خاطر می آورند و حافظه قوی تری دارند. به خاطر آنکه جویدن آدامس باعث افزایش ضربان قلب می گردد، پس مغز اکسیژن بیشتری دریافت می کند و این باعث افزایش ادراک و شناخت می گردد.

- تاثیر آدامس بر وزن:

جویدن آدامس، باعث از بین رفتن 50 کیلو ژول انرژی در هر ساعت می شود. بدین ترتیب اگر فردی در تمام روز آدامس بجود، حدود 5 کیلوگرم در سال از وزن خود می کاهد. اما این روش کم کردن وزن خوب نیست، زیرا دیده شده افرادی که دائما در حال جویدن آدامس هستند، دچار بیماری دردناکی در فک به نام temporomandibular joint disorder می گردند.

- آدامس و اثر آن در جراحی روده:

محققان انگلیسی گفته اند، جویدن آدامس بعد از عمل جراحی روده، روند بهبودی را تسریع می کند، زیرا باعث سرعت بخشیدن به عملکرد روده می گردد. دیده شده است، افرادی که عمل جراحی روده را انجام می دهند و بعد آدامس می جوند، سریع تر گاز روده را خارج می کنند و حرکات روده ای در آنها سریع تر انجام می شود.

- خواص دیگر آدامس جویدن:

آدامس جویدن باعث کاهش تنش و استرس می شود. از سوزش قلب و برگشت اسید معده یا برگشت غذا جلوگیری می کند. باعث خوشبو شدن دهان می شود.

- نکته ای جالب توجه:

اگر آدامس تان را قورت دادید، نگران نباشید، زیرا تمامی ترکیبات آدامس طی مراحلی در دهان، معده، روده کوچک و روده بزرگ هضم می شوند و در آخر از بدن دفع می گردند، یعنی آدامس در معده تان باقی نمی ماند.
 

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 9:34 ] [ زری ]


خداي مهربون و صبورم....

يك سال ديگه رو برام رقم زدي...هر چه بود گذشت...... ...

خداي خوبم...
بخاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بودي و نيومدم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه من و ديدي و من نديدمت من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستي و من بد كردم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه اميدت و نا اميد كردم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه برام وقت گذاشتي و من وقت نداشتم من و ببخش...
بخاطر تمام لحظه هايي كه تنهام نگذاشتي و من خودم و تنها ديدم  ، 
بخاطر تمام لحظه هايي كه به مهربون بودنت ،بخشنده بودنت ، آمرزنده بودنت ، بزرگ بودنت و بودنت ...شك كردم .... من و ببخش..
بخاطر تمام لحظه هايي كه اشكهام براي كسي جز تو بود....
بخاطر تمام لحظه هايي كه خواهش ها و التماسام براي كسي جز تو بود...
بخاطر تمام لحظه هايي كه لذتها و شادي هام براي كسي جز تو بود...
من و ببخش..
يكسال ديگه هم گذشت و من باز به اين رسيدم كه...
خيلي ها به دعوت دل ساده ي من...
اومدند..
نشستند...
خنديدند ...
اما خيلي زود
شكستند و گسستند و رفتند....
تنها تو بودي كه
بريدم و نبريدي...
شكستم و نشكستي
گسستم و نگسستي...
خدايا...
دلم خيلي هواتو كرده...
امسال هم در دلم بنشين
و آنچه را كه شايسته خدايي توست...
برايم بنويس

دوستای خوبم براتون یه دنیا شادی و موفقیت و تندرستی آرزو میکنم
امیدوارم تو سال جدید به تک تک آرزوهاتون برسین
پیشاپیش سال نو مبارک

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 9:26 ] [ زری ]
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خو...ردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه ».

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ».

رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛

رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم ». برگشتم؛

رفتم خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ».

رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛

رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستند گفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم:« باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم ». گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم ».

.

.

.

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 18:54 ] [ زری ]

آدرس ایمیل بنده تغییر کرده ! 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 11:19 ] [ زری ]
جونم واستون بگه که ........
خیلی ترم سختی بود !!! اصلا یادم نمیاد کی بود که اولین امتحان این ترمو دادیم !! یه ترم بسیار طولانی .....
مسئولیت خطیر نوشتن جزوه سر کلاسای فارماکولوژی اونم یکه و تنها پیرم کرد !!!! ولی آخر ترم که شد فهمیدم به به ، چقدر خوب بود که جزوه نوشتم . غریب به 400 صفحه جزوه ی دست نویس..... 
جاتون خالی اول ترم تو جو معدل الفی و این حرفا بودم که رفتم با بچه های ترم 7 ، 3 واحد آمار برداشتم !!!!!!! آمار برداشتن همانا و بدبختیاشم همانا !!!!!!!!!!!! 
(اینقدر حرف دارم که نمیدونم کدومشو بگم)

وقت میان ترما که رسیده بود آمار با اون استاد فلان فلان شدش شده بود غوز بالا غوز ( شایدم قوز بالا قوز !!! )!! دو دستی میزدم تو سرم که چیکار کنم حالا که امتحانام باهم تداخل دارن! در همین حین یه خبر خیلی بد بهم دادن.....
بهم خبر دادن بابابزرگ یکی یدونم فوت کرده ! دنیا رو سرم خراب شد ! نمیتونستم خوابگاه رو تحمل کنم . یه روزه پاشدم اومدم خونه و برگشتم ......
خدا رو شکر میان ترما با خوبی و خوشی تموم شدن با نمره های خوب ( به خودمان افتخار کردیم بسی !!)
رسیدیم به یک هفته عزیز فرجه ها !!! بــــــــــــــــــله .........
همه اومدن خونه و من نیومدم با خیال اینکه تو خوابگاه بهتر درس میخونم !!! و دریغ از یک کلام که من درس بخونم !! وقتی بچه ها برگشتن N دور فارماکو رو خونده بودن ولی من چی ؟؟؟!!!! هیچی ....... 
از استرس داشتم خفه میشدم ولی به روی خودم نمیاوردم . 4 روزی که واسه فارماکو وقت داشتیم موهام سفید شدن !!! میان ترم که ازمون نگرفته بود ، در طول ترمم که نخونده بودم که !! فقط دو دستی میزدم تو سرم !! آخرشم 4-5 فصل نخوندم و رفتم سر جلسه ! که اگه اونا رو خونده بودم 20 میگرفتم ! حیف شد خیلی :-( 90 نمره تستی 90 نمره تشریحی !!!! 
درنهایت با 17.75 پاس شدیم .....
این ترم 2 تیکه نفس گیر داشت ! یکی فارماکولوژی ، یکیم به لطف آمار بود که 3 تا امتحان مزخرفم پشت سر هم افتاد !! فارماسیوتیکس و آمار و تغذیه ! سیوتیکس و تغذیه خوب بود ولی آمار نه !!
وای وای از گیاهان دارویی بگم واستون که احساس میکنم یک کلمشم تو ذهنم نمیمونه !!! چقدر این درس افتضاحه خدای من !! 3 تیکش کردیم و امتحان دادیم ، آخرشم اگه تقلبام نبود که حتما میفتادم !! تنها درسی بود که در طول دوران تحصیلم با تقلب پاسش کردم....... (دیگه شرمنده که این حقیقت تلخو گفتم......)
الانم که دیگه تو خونه به سر میبریم و از این بابت بسیار خرسندیم.........

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 21:45 ] [ زری ]
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد

زندگی، بغض فـروخورده نیست
زندگی، داغ جگـــر گـــوشه نیست
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست
زندگی، شـــوق وصال یار است
زندگی، لحظه دیدار به هنگامـــه یاس
زندگی، تکیه زدن بر یــار است
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است
زندگی، قطعه ســرودی زیباست که چکاوک خواند
که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است
زندگی، اوج درخشندگـــی مهتــاب است
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است
به، چقدر شیـــرین است
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب،
روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق
زندگی گاه شده است که برد بیراهم
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
زندگی را باید، قدر بدانیم همه

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 20:24 ] [ زری ]
دلم می خواد بیام تو بغلت .. سرم و بزارم رو شونت

های های گریه کنم .. جیغ بزنم .. با مشت بکوبم تو سینه ات
بهت بگم چرا این روزا اینجوریه ؟!؟
بهت بگم چقدر نا امیدم ...
بهت بگم چقدر می ترسم .. چقدر نگرانم .. چقدر شک دارم
... ... بگم که دیگه نمی تونم اعتماد کنم .. نه به خودت .. نه به بنده هات
بگم که دیگه وقتی بهت می گم خدایا مواظبم باش .. خدایا سپردم به خودت ..خدایا خودت هر چی خوبه پیش بیار ..
آروم نمی شم .. اعتماد نمی کنم .. زانوهام ضعف می کنه .. حس می کنم نیستی .. نمیبینی .. نمیشنوی
می خوام ازت بپرسم پس قانون کارمات چی شد؟ چرا هیچ کاری نمی کنی ؟
..... می خوام سفت بغلم کنی .. با حوصله دلداریم بدی .. یه سری دلیل قانع کننده برام بیاری .. بهم بگی همه چی درست میشه .. توضیح بدی واسه دونه دونه ی اتفاقایی که افتاد .. بعد من قانع بشم .. اشکامو پاک کنم .. بگم خوب باشه .....
ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند , کمی هم از پستی هراس داشتند !

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 20:26 ] [ زری ]
می خندم !

دیگر تب هم ندارم

داغ هم نیستم
دیگر به یاد تو هم نیستم

سرد شده ام
... سرد سرد ...

می ترسم
شاید دق کرده ام

کسی چه می داند......

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 20:0 ] [ زری ]
بهانه میگیرم ... دلم به دنیای کودکی هایم میرود

به پاره کردن کتاب های درسی دقی...
قا بعد از آخرین امتحان خرداد

به تابستان هایی که صبحش جای مدرسه با کارتون پر میشد

تلویزیون هایی که عین اتاق خواب ، برای باز کردن درش باید از مادر اجازه میگرفتی

آه که چه دنیایی بود .... وقتی هر کارتون را آنقدر باور میکردی که با شخصیت هایش

چنان هم دردی می کردی که به خواب هایت هم سرایت میکرد

دور دنیا در هشتاد روز ، میچرخیدی و به ساعت بزرگ لندن فکر میکردی

و انتهای هر قسمت دلهره داشتی نکند سر ِ هشتاد روز نرسد و شرط را ببازد

دنیایم بوی جنگل میگرفت در کوهستان آلپ

در چشم های آنت که هیچ وقت به روی دنی نیاورد مادر به خاطر تولد تو مرد

یا لوسیَن که هیچوقت خودش را برای فلج شدن دنی نبخشید

دلم گمشدن که میخواست به خانواده ی دکتر ارنست فکر میکردم

به قایقی که تمام دنیایشان بود ... که اگر ساخته می شد ... که اگر ............

هوا بارانی که میشد پرین یادم می آمد

و یک کالسکه ... که پیرمردی در آن نشسته است ....

پاریکال ، تنها رفیقش بود که از راز هایش خبر داشت

و سگش " بارون " که پای یک چشمش سیاه بود ، انگار با تمام دنیا دعوا دارد

دیوانه ی مِمُل بودم با آن موهای خاکستری که روی زمین میکشید

آقای جهانگرد که فقط دو تا چشم بود اما همه چیز را میدانست ...

و دختری که تنها میدانستم مهربان صدایش میکنند ... با چشم های آبی ِ پر از غم


پنچشنبه های غروب ، روز خوش شانسی های لوک بود

مردی که سایه ی خودش را هم با تیر میزد

و یک احمق دوست داشتنی به اسم بوشوگ

که همیشه راه خانه را گم میکرد اما به موقع میرسید

تا گند هایش به داد ِ خنده های ما برسد

جمعه اما حکایت دیگری داشت

از دست های پر توان کاراگاه گجت تا " مادر خانومی " گفتن های زی زی گولو

که اسمش به عنوان طولانی ترین اسم از کتاب گینس جا مانده بود

ساعت 2 که میشد ،

اخبار که شرش را از سر کودکی هایمان کم میکرد دنیا دوباره به کاممان بود

جنون میگرفتم با آن شرلی ، دختری با موهای قرمز که طاقچه ی وسیع پنجره اتاقش

نیمه شب ها تختخوابش میشد ،

از بس که قبل خواب به دور دست نگاه میکرد و خیال میبافید

فوتبالیست ها با تمام دروغ های که به خوردمان میداد

اما باور کردنش را ترجیح میدادیم

شاید یواشکی هم آرزو میکردیم کاش دنیا اینگونه بود

دو قلو ها که هیچ جوره دو قلو به چشم نمی آمدند حتی با حقه های دوبله

و دست هایی که میگرفتند و معجزه میکردند

از تمام اینها بگذریم


جودی ابت ، با آن پدر لنگ درازش

دیوانــــــــــه ای که از در و دیوار ِ هر چیز که ارزش کشف کردن داشت بالا میرفت

بی آنکه برایش مهم باشد دیگران چه فکری میکنند

نامه هایی که مینوشت و ما بلند بلند میخواندیم ...

سایه هایی که میکشید و ما بلند بلند میدیدیم

گریه هایی که پنهانی بود و ما بلند بلند میکردیم

چه دنـــــــــــــیایی بود ......................

این روز ها دلم الفی اتکینز می خواهد

پسری با چند تار موی سیخ بر کله ی گردش

که وقتی پدر سر ِ کار میرفت

روی صندلی می ایستاد و بلند داد میزد :


مــــــــــــن از هیچ چی نمی ترسم


نه از تنهایی .... نه از تاریکی ......................


از هر که پرسیدم او را به یاد نیاورد ...




کاش دنیا همان میماند.............


حالا لی لی پوت دیگر یک سرزمین کارتونی نیست

وقتی اطرافمان پر از چشم هاییست که ترجیح میدهند

یک نگاه بلند را انکار کنند وقتی ارتفاع خودشان پایین است ..................

این روز ها افسانه سه برادر تنها افسانه است .... لاغر ها به چاق ها میخندند

و دستگاه پروفسور بالتازار هم از کاری برایشان از دستش بر نمی آید ....

رابین هود ها از عمق شِر وود به کافه های انقلاب روی آورده اند

هیچ میتی کمانی آنقدر بزرگ نیست که هرج و مرج اجتماع از آن حساب ببرد

و دستمال قدرت داداش کایکو تنها پرچم سفیدی شده که صلح می خواهد

و دنیای کودکان اطرافمان آنقدر مدرن شده که می فهمند


حتی اگر تمام شب را برای دختری به نام نِل دعا کنند ،

هیچگاه مادرش را پیدا نخواهد کرد .......

[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 21:2 ] [ زری ]

چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری ،

" از ســادگی نیست" ،

شاید دیگه اونقدر واست مــهم نیستن که روشون حساس باشی

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 0:37 ] [ زری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوندا.....
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را ، مبادا گم کنم اهداف زیبا را ،
دلم بین امید و ناامیدی میزند پرسه ، میکند فریاد، میشود خسته.....
مرا تنها تو نگذاری...
امکانات وب

           
free glitter text and family website at FamilyLobby.com
           
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا